حالم زياد خوب نيست و نميتونم زياد حرف بزنم (هر چند ميدونم كه همتون مشتاقين كه براتون حرف بزنم
)
فقط اومدم روز خبرنگار را تبريك بگم، اميدوارم كه همه موفق باشين.
يك سوال هم مطرح ميكنم، همه جواب بدين، شايد به بهترين جواب جايزه دادم (تاكيد ميكنم شايد) ![]()
هر كدومتون يك جمله در رابطه با خبرنگاري بگين، در هر موضوعي كه خواستين: مشكلاتش، شيرينيهاش، تلخيهاش و ....
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
امروز خيلي روز خسته كنندهاي بود. من تقريبا كاري نداشتم ولي مجبور بودم به خاطر خبر سرمربي جديد ابومسلم بيام و بايدم تا آخر وقت ميموندم تا خبرهاي مهم اين همايش رو ميفرستادم و الانم خداييش ناي آپ كردن وبلاگ ندارم ولي چون تقاضا زياده، مجبورم اين كار رو انجام بدم!!
جدا از بحث تقاضا امروز يك سري اتفاقات افتاده كه بايد اونها رو به اطلاع همه ميرسوندم. امروز از راه كه اومدم، متوجه شدم همه يك جورين و ميخوان به طرق مختلف يك چيزي رو به من بفهمونن كه بعد از دقت فراوان فهميديم يك بنده خدايي بدجور ظاهري تغيير كرده. بابا بيخيال، نكن اين كارا رو، زشته، عيبه و .....
تازه ازشم كه ميپرسي اين كار يعني چي يا اينكه خجالت بكش، ميگه تازه كجاشو ديدين، اين تازه اولشه
خدا آخرشو به خير كنه. فكر كنم اونجا بايد فرياد واي اسلاما سر داد
![]()
يك بنده خداي معلوم الحالي هم امروز يك حرفي زده كه خداييش نميتونم بنويسم.
آخه خداييش آدم وقتي تو دنياي رانت رشد كنه، از اينم بهتر در نميياد ![]()
خيلي خستهام، بايد برم. البته هنوز بايد خبر علم و ادب بگيرم.
خيلي ارادتمنديم ![]()
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
خداييش آدم كار درست، هميشه سرش شلوغه و وقت نميكنه كه هر كاري رو انجام بده و به همين دليل چند وقتي است كه نتونستم وبلاگ آپ كنم. ميدونم در خواستها زياد بوده ولي چه كار كنيم ديگه، ما اينيم!
(خداييش خودم قبول دارم كه خيلي پژوئيت بود ولي گير ندين كه ناراحت ميشم، همه تاييد كنين)
الانم خداييش وقت ندارم ولي نميتونستم عيد را تبريك نگم. من حضرت علي رو خيلي دوست دارم و بايد تبريك ميگفتم. عيد همه مبارك
![]()
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
نميدونم منظورمو از تيتر فهميدين يا نه؟
بعد از امتحانات سخت و بيچاره كننده و .....
(شرمنده مجبور شدم سانسورش كنم)، به دنياي خبر و اطلاعرساني برگشتم. روز اول به دليل امتحانات اين دبير ورزشي مجبور شدم خودم دو تا خبر خداييش سنگين ورزشي را پوشش بدهم. جاتون خالي كه چقدر اذيت شدم و حسابي حالم جا اومد كه بايد او دو تا خبر سنگينو ميفرستادم و اين بود بازگشت ضد حال من به دفتر. (البته بماند كه خيليها خوشحال شدن، هم از اين بابت كه ضد حال خوردم و هم از اين بابت كه من برگشتم
)
اما براتون بگم از فرداي اون روز (كه ميشه ديروز) صبح صحيح و سالم و توپ داشتيم زندگيمونو ميكرديم كه يهو نميدونم نفرين كدوم شير پاك خوردهاي ما رو گرفت و با حضرت ملكالموت درگيرم كرد. (به نظرتون كار كي بوده تا بگم بچهها حالشو بگيرن) خداييش داشتم ميمردم، نزديك بود يك جواهر را از دست بدين. نزديك بود زندگي براي همتون سخت و كوفت بشه و ..... كه خوشبختانه با حضور به موقع تيم پزشكي، لطف خدا شامل حال همتون شد و ميتوانيد دوباره از وجود من بهرهمند بشين (فكر نكنين كه پژويم يا از خودم تعريف ميكنم، همتون ميدونين كه اينا همش واقعيته)
با همه اين حرفها من برگشتم (عجب نطقي شد) اميدوارم ديگه اذيتم نكنين و قدرمو بدونين زيرا ديگه هيچ تضميني وجود نداره كه خدا دوباره بهتون لطف كنه. به هر حال ميدونم اين مدت كه نبودم خيلي بهتون سخت گذشته ولي ديگه تموم شد ضمنا اونايي كه اين مدت فرمانروايي ميكردن، جور و پلاسشونو جمع كنند كه ديگه همه چيز تموم شد.
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
به خودم قول داده بودم كه وقتي ناراحتم و دلم گرفته، تو وبلاگ چيزي ننويسم چون همش ناله ميشه ولي خداييش مجبور شدم، آخه يك اتفاقي افتاده كه حيفم ميياد بهتون نگم.
امروز يك بنده خدايي آبروي جامعه دانشجويي را برد، طرف امتحان فارسي داشته و كتاب رو ۳ دور كرده!
باورتون ميشه! ۳ دور كتاب بخوني و دانشجو باشي. اوج فلاكت و بدبختي. شرط ميبندم كه اكثرتون فهميدين كه اين ننگ و بدبختي كيه.
چند نفرتون چنين كاري تو عمرش انجام داده؟ واي كه داره حالم بد ميشه ![]()
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
عجب روزي بود ديروز، خيلي خوش گذشت. واقعا نسبت به اردوهاي اخير، اين يكي خيلي خوش گذشت. گروه خيلي خوب و متعادلي كه با هم كنار اومدن.
ميخواستم براي اردو "ترين"ها رو مشخص كنم ولي ديدم مشكلساز ميشه و باز بعضيها دلخور ميشن ولي با اين حال بعضي سوالات را مطرح ميكنم و خواهشا جواب بدين.
خداييش آببازيها خيلي خوب بود. من يكي كه از آنها به عنوان بهترين لحظات اردو ياد ميكنم. به نظر شما بهترين لحظات اردو كي بود؟
وقت آببازي هم كه بعضيها بدجور ترسيدن و با بهانههي مختلف ميدون را ترك كردن. يك سري افراد مظلوم هم كه يك دولت در سايهاي تشكيل داده بودن كه نگو نپرس، نقشه تمام خرابكاريها رو ميريختن.
اين تازه مدير گروه هم كه اولش خيلي ترسو بود و آدم را داشت نااميد ميكرد ولي خداييش كم كم راه افتاد طوري كه ديگه نميشد جلوش را گرفت. ضمنا ايشون كلا خيلي به جماعت ۴پا علاقه نشون ميداد ![]()
يك مدير گروه رانتخوار هم داشتيم كه خوب موش آب كشيده شد و با اون دمپاييهاش سوژه عكس شد.
بعضيها هم كه خداييش اصلا روز اردو شناخته نميشدن، هم تيپشون تغيير كرده بود، هم شغلشون، هم عنوانشون. آخه مگر دكتر شدن به اين الكيهاست كه به هر كي بگي بشه دكتر. ولي خداييش بابا خوشتيپ!!!!
بابا با كلاس، بابا دكتر قلابي و ... آخه سر پيري و معركهگيري. ولي خودمونيم عجب خيس كردنش چسبيد. ما كه نبوديم ولي خدا خيرش بده هر كسي كه اين كارو كرد
![]()
واي از اين پسرها! چه چيزايي كه رو نكردن و چه هنرهايي كه نشون ندادن، خداييش آدم دهنش باز ميموند كه اينا هموناين البته بماند كه بعضي عناصر خارجي هم در اين موضوع دخيل بودند.
آخه تو دبير ورزشي هستي يا ... از ورزش فقط ورزش ايروبيك را ياد گرفتي ![]()
ضمنا بعضيها نشون دادن كه در بازي منچ هيچ جايگاهي ندارن و مجبورن براي رسيدن به موفقين تقلب كنند، يك نفر هم كه واقعا تو ۶ آوردن استاد بود (در اين جمله از افعال معكوس استفاده شد) ![]()
درسته كه ميوه براي بدن خوبه ولي به خدا مشت مشت گيلاس برداشتن درست نيست، بيكلاسيه. حيف اون همه پرده كه بري خوشامدگويي زده بودن. از من و خانومم ياد بگيرين، چه قدر با كلاس، فقط چند تا گيلاس ميل كرديم ولي خداييش كاش بيكلاس بازي درميآورديم
آخه گيلاساش خوشمزه بود.
كلا نظرتون در مورد اردو را بنويسيد و اگر نكتهاي را من جا انداختم، تو نظرات بذارين.
خلاصه دست همه درد نكنه و اردوي خيلي خوبي بود. جاي همه اونهايي كه نبودن خالي. انشاءالله اردوهاي بعدي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
اول از همه اينكه اون عكس كذايي داره كم كم به واقعيت ميپيونده، دو تا كه رفتن و واقعا از رفتنشون ناراحتم
ولي از اين بابت كه پيشرفت كردند، خيلي خوشحالم ![]()
اميدوارم هر دو تاشون موفق باشند و بتونم كمكشون كنم هر چند بيمعرفتن كه گذاشتن رفتن ![]()
راستي ما هم كه از دابل گروهي درآمديم و داريم كيف دنيا رو ميكنيم ولي بعضي عناصر معلومالحال كه به اينجانب گير ميدادند الآن دچار اين مشكل شده و جاتون خاي حسابي دارم بهشون ميخندم
نوش جانشون
اي دابل توانمندنما، اي دابل پژو، و اي دابل هزار تا بد و بيراه ديگه ..........
اردو هم كه درست شد و انشاءالله رفتني شديم (چي خوشحال ميشين، اون رفتني نه، اين رفتني ديگه) همه بياين كه نزديك امتحانا حسابي خوش بگذرونيم و كيف دنيا رو بكنيم بعد بشينيم پاي درساي كوفتي
![]()
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
از نظراتتون و همچنين كاراتون مشخصه كه جام خيلي تو دفتر خالي بوده
من كه بهتون گفتم آدم كار درستي هستم و خيلي با حالم ولي كيه كه قدر بدونه.
ضمنا اگر يه بنده خدايي به من بگه غر غرو بايد بذارم از اين شهر برم ![]()
درسته كه جاي من اينجا خالي بود ولي اصلا جاي شماها اونجا خالي نبود ![]()
حتما يك سفر اونجا برين، خيلي جاي با عشقيه، بچههاي با عشقي هم داره و خيلي خوش ميگذره
ولي من نه اينكه بچه خوبيم، هيچ چيزش به ما نماسيد
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
اومدم دفتر خبر تاييد كنم تا زياد عدم حضورم اذيتتون نكنه چون خداييش ميدونم خودم كه نيستم خيلي خيلي اذيت ميشين ولي لا اقل با ديدن خبرام از غمتون كاسته بشه ![]()
زياد پشت سرم گريه نكنين چون گناه دارين
به هر حال خودم ميدونم كه نبودنم تو دفتر سخته ولي بايد تحملش كنين ![]()
از اين حرفا خيلي دارم كه بزنم ولي احساس ميكنم همتون دارن ميگين پپپژژژووو، ولي خب اينا به پژو بودن ربطي نداره، واقعيته و بايد بپذيرين. ![]()
اي بابا گريه نكنين ديگه.... خوب نيست پشت سر مسافر. اين دو تا مدير گروه سمت چپ نگاه كن، بابا بيخيال اين قدر ناراحت نباشين
اين خانونم دبير سرويس هم كه هنوز داره گريه ميكنه ولي خداييش اين دو تا آقاي دبير سرويس دارن كيف ميكنن. نا مردا هم يك ذره ناراحتي از خودشون نشون نميدن ![]()
ميخواستم از چند نفر ديگه هم نام ببرم ولي چون كار بد كردن و خيلي ازشون ناراحتم، فعلا بيخيال ميشم.
راستي هوا رو داشته باشين و دبير سرويسا رو اذيت نكنين كه هر كي اذيت كنه با من طرفه
![]()
![]()
خب آرزوي سفر خوشي برام بكنين
(پسره پر رو!)
يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد
ظهر روز ۲۹ اسفند است و از آنجايي كه امروز شيف من بوده، در حال ارسال خبر هستم و گفتم تا يك كم فرصت دارم عيد رو تبريك بگم.
روزهاي آخر سالي سختي رو گذرانديم. من كه فكر ميكردم با تمام شدن انتخابات يك نفسي بكشم اما اين سانحه رانندگي دانشجويان خيام هم حالمو گرفت و هم كارامو زياد كرد. واقعا حادثه دردناكي بود، خدا به خانوادههاشون صبر بده. در جريان اين خبر چند نفري خيلي كمك كردند كه از همشون تشكر ميكنم.
من كه سال بدي نداشتم، هر چند خاطرات خيلي دردناكي هم داشتم و چيزهايي بر من گذشت كه سخت بود ولي روي هم رفته سال خوبي داشتم. پارسال كه براي من خيلي بد تموم شد ولي امسال خيلي خيلي خيلي بهتر بود. امسال خيليها به من كمك كردند كه اگر بخوام اسماشون بيارم، هم طول ميكشه و هم ممكن تبعات داشته باشه، به همين دليل ترجيح ميدم، تلفني و اس ام اس ي!!!! تشكر كنم ولي جدا بايد از خانومم تشكر كنم چون تحمل كردن يك شوهر با اين همه كار خداييش سخته. خيلي ارادت داريم رييس ![]()
![]()
هر كس دوست داره، خاطرهاي كه از من داره و مربوط به امسال بوده، تو نظرات بذاره. ضمنا پذيراي انتقادات هم هستيم و خوشحالم ميشم، هر كس كه انتقاد كنه ممنونشم ميشم.
عيدتون مبارك

يا علي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ان که می نویسد




